سامیار جونیسامیار جونی، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

یکی یدونه مامان وبابا

یه استرس واقعی...

سلام پسر جونی مامان  تو که امروز مامان و کشتی پسر آخه از دیشب هیچ تکونی نخوردی تا صبج صبر کردم گفتم شاید جوجه کوچولوی من خوابش میاد اما صبحم تا ساعت 11 تکون نخوردی دیگه طاقت نیاوردم و زنگ زدم به بابا امیر تا بیاد ببرتمون بیمارستان  بابایی یه ربعه خودش ورسوند و رفتیم قلبتو چک کردن گفتن خوبه اما باید یه سونو و نوار قلب شما انجام بشه خیلی ترسیده بودم به بابایی میگفتم حتما یه چیزی شده که باید اینکارارو انجام بدم  بعد از خوردن یه آبمیوه سونو انجام شد شیطونک منمبیدار شدو دکتر سونو کلی خندید آخه لگد بارونش کردی گل پسری نوار قلبتم انجام شد وخدارو شکر مشکلی نبود دکتر گفت پسری امروز تنبل شده خیلی مواظبش باشو حرکاتاشو کنترل کن به ...
21 فروردين 1393

برای تو...دوردونه ام

برای پسرم: مرد کوچک مادر فدای قدو بالایت خوب به حرفهای مادرت گوش کن حرفهایِ شاید تلخ و سنگینیست اما باید از همین بچگی ات برایت بگویم تا در آینده اماده باشی برای مرد شدن تو قرار است مرد خوبی شوی مرد خوب بودن کار سختیست اینکه قوی باشی اما مهربان صدایت پر جذبه باشد اما نه بلند اینکه باید گلیم خودت را از آب بکشی بیرون و مهم تر اینکه باید تکیه گاه باشی عزیز دل مادر تکیه گاه بودن سخت ترین قسمت مردانگیست اول از همه باید تکیه گاه خودت باشی و بعد عشقت عشق چیز عجیبی نیست حسی است مثل موقع هایی که صدایم میکنی : مادر من میگویم : جان مادر و به همین مقدسیست عاشقی را کم کم خودم یادت می دهم لابه لای حروف الفبا و اعداد خودم عادتت می ده...
20 فروردين 1393

سیسمونی

سلام جوجه مامان کلی خبر دارم برات دیگه سیسمونی شما گل پسری آماده شد  دیروزم با بابایی ومامان جونو بابا امیر رفتیم تخت و کمد تو سفارش دادیم شنبه آینده میارن گلی ذوق دارم فندق مامان
20 فروردين 1393

سال نو مبارک جوجوی من !

عزیز مامان سال نوت مبارک امسال سر سفره هفت سین من بودم و بابا امیر و یه جوجوی کوچولوکه تو دلمه  امیدوارم سال 93 سال خوبی برای همه باشه پسرم بعدش هم سال خوبی برای ما باشه  ...
9 فروردين 1393

توت فرنگی ....

سلام توت فرنگی مامان  عزیز دلم دیروز رفتیم دکتر و جواب سونوگرافیت و بردیم خدارو شکر همه چیز خوب بود هم قلب قشنگت خوب میزد هم خوب وزن گرفته بودی فقط به قول خانم دکتر تپلی نیستی از بس شیطونی میکنی پسر گلم درسته که وزنت خوبه اما قول بده خوب بخوری مامانم و سالم باشی  ...
26 اسفند 1392

وروجک مامان وبابا....

سلام عشق مامان  اگه بدونی این روزا چقدر ورووجک شدی پسرم همش شکم مامانو نشونه میگیری و تا اونجا که قدرتشو داری محکم میزنی  پسر مامان نه اینکه دردم بیادا نه عزیزم بیشتر از هر زمانی کیف میکنم وبا هر ضربه ات خدارو شکر میکنم که نفس مامان سالم وسر حاله  بابایی میگه پسر من فوتبالیسته  شاید یه کم از مامان وبابا ناراحت باشی پسرم چون هنوز نتونستیم برات اسمی انتخاب کنیم اما به زودی بلاخره ما هم از یه اسم خوشمون میاد  که برازنده تو عسلم باشه  ...
19 اسفند 1392

نی نی ورزشکار!

سلام بر پسر پهلوون خودم  عشق من دیروز با هم رفتیم کلی ورزش کردیم تو کلاسای اکوژیمناستیک صارم  خیلی خوب بود اول معاینه شدیم بعد ورزش کردیم و1 ساعت آخرم رفتیم استخر ودر آخرم بهمون شیر و کیک دادن خوردیم یعنی به مامان بود دلش میخواد هر روز بره اونجا پسرم اما خوب نمیشه بابایی گفت برا هفته دیگه وقت بگیرم دوباره بریم  ...
30 بهمن 1392

24 هفتگی

عزیز مامان شما الان 700 گرم وزن داری معلومه که خوب داری غذا میخوری خداروشکر عزیزم گوش هات دیگه به صدای بیرون حساس شدن و میتونی صدای مامانو بشنوی  جوجه مامان الان دیگه عاشق بازی هستی با پاهای کوجولوت همش شکم مامانو نشونه میگیری و ضربه میزنی مامانم اینجور وقت ها برات شعر میخونه بهترین اسباب بازیت بند نافته که بهش چنگ میزنی  ...
23 بهمن 1392

سونوگرافی غربالگری ویه حال خوب

سلام عشق مامان اگه بدونی چه حال خوبی دارم  بلاخره دیدمت جون من  چهارشنبه با بابا امیر رفتیم بیمارستان صارم برا سونوغربالگری بعد از اینکه مامان آبمیوه وکیک خورد (برا اینکه تو جون من از حواب بیدار شی)رفتیم تو اتاق سونو ودمتر شروع کرد تا اینکه تو مانیتور روبه رو تورو دیدم انقدر ناز بودی که میخواستم از خوشحالی داد بزنم دست کوچولوتو گذاشته بودی کنار صورتت    دکتر بهم گفت چند تا سرفه کنم تا از خواب بیدار بشی بعد سرفه مثل یه فرشته کوچولو سرتو آوردی بالا تا دکتر بتونه کارش را انجام بده از بابا امیرت بگم که از خوشحالی چشم از صفحه برنمیداشت وکلی از دیدن تو خوشحال بود خداوشکر همه چیزت سالم بود ومشکلی نبود از جنسیتت پرسیدم دکتر...
18 بهمن 1392