سامیار جونیسامیار جونی، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

یکی یدونه مامان وبابا

جابه جایی!!!

سلام عزیز مامان  بعد از چند روز سخت امروز تونستم تا بیامو برات بنویسم پنج شنبه هفته گدشته من ومامان جون با هم رفتیم دکتر و شما رو چکاپ کردیم ،جوجه کوچولو مامان همه چیز عالی بود ... از اینطرفم بابا امیر و بابایی زنگ زده بودن حمل بار تا اسباب کشی انجام بگیره خلاصه بگم نفسم اوضاعی داشتیم ،دکتر شما و سرما خوردگی بابا امیر و امتحانشو واسباب کشی همه دست به دست هم داده بودن تا یه کوچولو مارو ناراحت کنند اما خدارو شکر همه چیز تموم شد ومن وتو الان تو خونه جدید داریم کلی حال میکنیم بابا امیرم الان زنگ زدو خالتو پرسید و قول داد که زود بیاد وشب بریم خرید برا شما فسقلی ...
9 بهمن 1392

دعایی برای پسرم

                    خدایا، خداوندا! برایم چنان فرزند قدرتمندی عطا فرما که دوران ضعیفی خود را بازشناسدو چنان شجاع و نترس باشد که به هنگام ترس رودرروی خود بایستد... خدایا،خداوندا! برایم چنان فرزندی عطا فرما که آمال و آرزوهایش، جایگزین کردارهایش نشود... خدایا، خداوندا! به درگاهت التماس می کنم ، او را نه به راحتی و آسودگی و بی خیالی که به راه مبارزه طلبی و ستیزه جویی با مشقات زندگی هدایت کنی تا پایداری و ایستادگی در مقابل طوفان و همدردی در برابر شکست خوردگان را بیاموزد. خدایا، خداوندا! برایم چنان فرزندی عطا فرما که قلبش صاف باشد و اهدافش والا، ...
25 دی 1392

برای پسرم ....

پسرم! پسر ِخوبم    میدونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری !ـ این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق....! که تو حاصل عشقی ...ـ پســـرم ...ـ مامانت برای تو حرف هایی داره حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره ...ـ عزیزدلم !ـ یک وقتهایی زن ِ رابطه بی حوصله و اخموست. روزهایی میرسه که بهونه میگیره . بدقلقی میکنه و حتی اسمتو صدا میکنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: "بله !"ـ و اون میزنه زیر گریه ....ـ زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم ...ـ موجوداتی که میتونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پ...
23 دی 1392

پسر گلم

سلام جوجه مامان ! چند وقتی بود که نتونسته بودم بیام وبرات بنویسم عزیز دلم  آخه به خاطر داشتن پله تو این خونه ای که هستیم با بابایی تصمیم گرفتیم از اینجا بلن بشیم و بریم یه جا که آسانسور داشته باشه تا یه وقت خدای نکرده مشکلی واسه من وتو پیش نیاد نفسم خدارو شکر خونه خوب وواسه شما شازده پسرم پیدا کردیم و هفته دیگه اثاث و میبریم عشق من راستی برات یه عالمه لباسای خوشگل خریدیم که اومدی پیشمون بپوشی ومن وبابایی  کیف کنیم  گوگولی من سونو گرافی غربالگری دومم با بابایی رفتیم و دیدیمت خدارو شکر همه چیز خوب بود 240 گرم وزن و 18سانت قد آخ که چقد دوست داریم جون دلم   پسر قشنگم بابایی خیلی دوست داره هر شب باهات حرف میزنه و ک...
21 دی 1392

پسمل مامان

سلام پسر مامان  میدونی گل من دیگه دل مامان طاقت نیاوردتا 9 دی که غربالگری دومه صبر کنم دیروز با مامان جون رفتیم دکتر شاکری وبعد از 5 ساعت الافی دیدم بله چه پسمل بی حیایی دارم قشنگ پاهای ناز وکوچولوشو باز کرده بود تا آقای دکتر به مامانش بگه که شما مامان یه پسر کوچولو شدید   ساعت 6 کارمون تموم شد از همونجا زنگ زدم به بابا امیر گفتم که دیگه مطمئنا ما پسر دار شدیم که بابایی گفت من میدونستم  ...
21 آذر 1392

سلام

سلام عشق مامان  !! چند روزی بود که بی حال وحوصله بودم اما فدای تو نفسم  تو فقط زود بزرگ شو تا مامان وبابا کلی کیف کنند    عزیزم 3 روز دیگه میبینمت آخه شما الان 12 هفته داری و اولین سونو غربالگیریت قرار انجام بشه  امیدوارم که همه چیز عالی عالی باشه   ...
26 آبان 1392

صدای ناز

قند عسل مامان ... نفسم مامان رفت بیمارستان صارم وتحت نطر دکتر کرم نیا قرار گرفت  92/7/18ساعت 8/30 صبج با بابا امیر رفتیم سونوگرافی بعد از 3 ساعت معطلی بلاخره صدای قلبتو شنیدم جون من همه چی عالی بود وشما تو7هفته و3روز هستی    دکتر فلب کوچولوتو نشون داد مثل قلب گنجشک میزد  129 بار میزد فدات بشم  ...
11 آبان 1392

گیج گیج

امروز 92/7/1 ومن هنوز باور ندارم که تو درون من هستی ،توی مدرسه نمیتونستم تمرکز کنم  بعد از ظهر با مامان جون رفتیم دکتر تابرام آزمایش بنویسه وبرم آزمایش تا مطمئن بشم تا شما کنجد کوچولوی مامان توی دلم جا گرفتی خلاصه رفتیم آزمایش ودادم گفت 2 ساعت دیگه آماده میشه خدا میدونه که اون 2 ساعت 2 سال گذشت  بلاخره ساعت 3 رفتم جواب و گرفتم زده بود بتا 146 پرسیدم یعنی چی ؟گفت :یعنی شما بارداری  همون موقع زنگ زدم به بابا امیر ومامان جون مژده اومدن تو مروارید کوچولو رو دادم  ...
4 آبان 1392