ختنه...
عزیز مامان بعد از کلی مقاومت در برابر همه بلاخره قانع شدم که باید ختنه بشی
3 تیر به اتفاق بابایی و مامان جون رفتیم ... عزیزم 42 روزت بود
الهی برات بمیرم مامانم...پا به پات گریه کردم سامیارم
آخه این مهر مادری چیه که طاقت کوچکترین درد و برای پاره تنت نداری ....
12 روز بعد هم این حلقه کذایی افتاد.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ختنه... 


