سامیار جونیسامیار جونی، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

یکی یدونه مامان وبابا

یه روز خیلی بد!!!

1393/2/13 18:09
نویسنده : مامان میترا
213 بازدید
اشتراک گذاری

سلام فندق مامان

ببخشید چند وقتی برات ننوشتم آخه سرگرم چیدن سیسمونیت بودم که به زودی عکسشم برات می ذارم ،اما برات بگم از سه شنبه که چه روز بدی بود مامانم  

صبح طبق معمولی که بابا میرفت سر کار از خواب بیدار شدم دیدم دلم داره از درد میترکه خیلی ترسیدم رفتم دستشویی واونجا گلاب به روت .....

سریع بابایی رو صدا کردم وگفتم اینجوری شده تمام بدنم عرق کرده بود و دل درد امون نمیداد فوری لباسامونو پوشیدیم وراهی بیمارستان شدیم تو اورژانس یه خانم دکتر مهربون اول شما رو معاینه کرد و ضربانتو چک کرد خدارو شکر همه چیز خوب بود چند جور آزمایش هم نوشت ورفتیم اورژانسی انجام دادیم تا ساعت 11 معطل جواب آزمایش بودیم تا آماده بشه تو این مدت مامانم از دل دردو تهوع داشت کلافه میشد 

خلاصه جواب آزمایشو بردیم پیش دکتر ودکتر گفت توی ادرارم پروتئین دیده شده فوری با دکتر کرم نیا تماس گرفت و جریان و گفت و دکتر کرم نیا فوری دستور بستری شدن مامانو دادما بستری شدیم و شبم مامان جون پیشمون موند انواع آزمایشها وسونوگرافی را هم روی ما انجام دادند که خداروشکر مقدار دیده شده اونقدری نبود که وروجکم و تهدید کنه اما به خاطر بیرون روی که داشتم دکتر نمی خواست مرخصمون کنه اما مامان دیگه زده بود به کله اش ونمیخواست بمونه وبا اصرار اجازه رو دکتر داد و بعد 2روز هم که تو خونه استراحت کردم امروز بهترم 

پسرم مواظب خودت خیلی باش!!

پسندها (2)

نظرات (0)